"sky of love"
نمیدونی چشمام نداره دیگه طاقت رفتن تو نمیدونی هر شب باهامه فقط بوی پیراهن تو. برایت می نویسم از تمام حرف های نگفته ریخته در چشم هایم ، از سکوت زنجیر شده به پای واژه هایم ... یادت باشد از همین جا ، همین گوشه ... همه دیروز ها را نشسته ام و چشم گذاشته ام تا خستگی تمام این لحظات را در بی خوابی چشم هایم بتکانی... ادمها می ایند ، زندگی می کنند ، میمیرند و میروند... اما فاجعه زندگی تو ان هنگام اغاز میشود که ادمی میرود اما نمیمیرد! میماند و نبودنش در بودن تو انچنان ته نشین میشود که تو میمیری در حالی که زنده ای... کسی چه میداند امروز چند بار فرو ریختم ، از دیدن کسی که تنها لباسش شبیه تو بود. ________________________________________________________________________________ عاشقت خواهم ماند بی انکه بدانی ... دوستت خواهم داشت بی انکه بگویم... درد دل خواهم گفت بی هیچ سخنی.. گوش خواهم داد بی هیچ کلامی ... در اغوشت خواهم گریست بی انکه حس کنی ، در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حرارتی.!!!... این گونه شاید احساساتم نمیرد. ________________________________________________________________________________ دلم غرق تماشا بود ،رفتی میان اشک و اه و دود رفتی کنار حسرتی دیرینه ماندم بهار من ، گل من ، زود رفتی. سلام ای ناله بارون سلام ای چشمای گریون سلام روزای تلخ من هنوزم دوسش دارم سلام ای بغض تو سینه سلام ای اه ایینه سلام شبهای دل کندن هنوزم دوسش دارم نمیدونی تو این روزا چقدر حالم پریشونه دلم با رفتنت تنگ و دلم با بودنت خونه خراب حال من بی تو نمیتونم که بهتر شم تو دستای تو گل کردم بزار با گریه پرپرشم تو کجایی سهراب ؟؟؟؟ اب را گل کردند/ چشمها را بستند و چه با دل کردند/ وااای سهراب کجایی اخر؟ زخمها بر دل عاشق کردند/ خون به چشمان شقایق کردند/ تو کجایی سهراب؟ که همین نزدیکی عشق را دار زدند/ همه جا سایه دیوار زدند/ ای سهراب کجایی که ببینی حالا دل خوش مثقالیست/ صبر کن سهراب ،،صبر کن قایقت جا دارد؟؟؟ اینجا که من رسیده ام ... هر گاه که فکر میکنم برخاسته ام پایم به جایی میخورد و میافتم هر گاه که فکر میکنم که برخاستن کاری است بس دشوار بر میخیزم وبه راهم ادامه میدهم حالا بعد از یک بار دیگر به زمین خوردن برخاسته ام گرد و خاک را از لباسم پاک میکنم ساکم را بر میدارم و به راه می افتم این بار راهی را برمیگزینم که تو در مسیرش نباشی راهی که حتی جای پایت را باد جارو کرده باشد وبویت را باران شسته باشد دیگر وقتی که داری به زمین می خوری به من تکیه نخواهی داد اعتماد در رابطه با تو مفهوم خود را برای چندمین بار از دست داده است و جایش را به تردید داده است . دهانت بوی دروغ میدهد میخواهم از تو متنفرباشم به همین سادگی...
ته دنیای بدون تو بودن است!!
همانجایی که شاید فکرش را هم نمی کردی دوام بیاورم!
ولی من ایستاده به اینجا رسیده ام!
خوب تماشا کن...
دلم هم تنگ نشده!
یعنی دلم را همانجا پیش خودت گذاشتم ...
تو باش و دل من و همه فریادهایی که..
| قالب رایگان وبلاگ پیچک دات نت |

