سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

"sky of love"

بیگانگی

میروم دور از تو با دنیای خود خلوت کنم

باید اخر من به این بیگانگی عادت کنم

شور و حالی دارم امشب

به چه حالی دارم امشب

لحظه ها را می کشم با روز و شب کاری ندارم

با همه بیگانه ام جز غصه غمخواری ندارم

میروم تا عاقبت دیوانه ای پیدا شود

همزبان این دل شوریده رسوا شود

شور و حالی دارم امشب

به چه حالی دارم امشب...


[ پنج شنبه 91/4/8 ] [ 12:56 عصر ] [ leila ] [ نظر ]

نمیدونی

نمیدونی چشمام نداره

دیگه طاقت رفتن تو

نمیدونی هر شب باهامه

فقط بوی پیراهن تو.


[ سه شنبه 91/2/26 ] [ 5:28 عصر ] [ leila ] [ نظر ]

...

برایت می نویسم از تمام حرف های نگفته ریخته در چشم هایم ،

از سکوت زنجیر شده به پای واژه هایم ...

یادت باشد از همین جا ، همین گوشه ...

همه دیروز ها را نشسته ام و چشم گذاشته ام تا خستگی تمام این لحظات را

در بی خوابی چشم هایم بتکانی... 


[ سه شنبه 91/1/1 ] [ 8:12 عصر ] [ leila ] [ نظر ]

فاجعه زندگی

ادمها می ایند ، زندگی می کنند ، میمیرند و میروند...

اما فاجعه زندگی تو ان هنگام اغاز میشود که ادمی میرود اما نمیمیرد!

میماند و نبودنش در بودن تو انچنان ته نشین میشود که تو میمیری

در حالی که زنده ای...


[ سه شنبه 90/12/9 ] [ 2:5 عصر ] [ leila ] [ نظر ]

...

کسی چه میداند امروز چند بار فرو ریختم ، از دیدن کسی که تنها لباسش شبیه تو بود.

________________________________________________________________________________

عاشقت خواهم ماند بی انکه بدانی ...

دوستت خواهم داشت بی انکه بگویم...

درد دل خواهم گفت بی هیچ سخنی.. گوش خواهم داد بی هیچ کلامی ...

در اغوشت خواهم گریست بی انکه حس کنی ،

در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حرارتی.!!!...

این گونه شاید احساساتم نمیرد.

________________________________________________________________________________

دلم غرق تماشا بود ،رفتی

میان اشک و اه و دود رفتی

کنار حسرتی دیرینه ماندم

بهار من ، گل من ، زود رفتی.


[ سه شنبه 90/11/25 ] [ 11:34 صبح ] [ leila ] [ نظر ]

هنوزم دوسش دارم

سلام ای ناله بارون

سلام ای چشمای گریون

سلام روزای تلخ من

هنوزم دوسش دارم

سلام ای بغض تو سینه

سلام ای اه ایینه

سلام شبهای دل کندن

هنوزم دوسش دارم

نمیدونی تو این روزا

چقدر حالم پریشونه

دلم با رفتنت تنگ و

دلم با بودنت خونه

خراب حال من بی تو

نمیتونم که بهتر شم

تو دستای تو گل کردم

بزار با گریه پرپرشم


[ شنبه 90/11/22 ] [ 4:1 عصر ] [ leila ] [ نظر ]

وای ...

تو کجایی سهراب ؟؟؟؟

اب را گل کردند/

چشمها را بستند و چه با دل کردند/

وااای سهراب کجایی اخر؟

زخمها بر دل عاشق کردند/

خون به چشمان شقایق کردند/

تو کجایی سهراب؟

که همین نزدیکی عشق را دار زدند/

همه جا سایه دیوار زدند/

ای سهراب کجایی که ببینی

حالا دل خوش مثقالیست/

صبر کن سهراب ،،صبر کن

قایقت جا دارد؟؟؟


[ جمعه 90/11/14 ] [ 11:7 عصر ] [ leila ] [ نظر ]

اینجا ایستاده ام بدون تو

  اینجا که من رسیده ام ...
ته دنیای بدون تو بودن است!!
همانجایی که شاید فکرش را هم نمی کردی دوام بیاورم!
ولی من ایستاده به اینجا رسیده ام!
خوب تماشا کن...
دلم هم تنگ نشده!
یعنی دلم را همانجا پیش خودت گذاشتم ...
تو باش و دل من و همه فریادهایی که..


[ جمعه 90/11/14 ] [ 10:48 عصر ] [ leila ] [ نظر ]

میخواهم از تو متنفر باشم


هر گاه که فکر میکنم برخاسته ام پایم به جایی میخورد و میافتم


هر گاه که فکر میکنم که برخاستن کاری است بس دشوار


 بر میخیزم وبه راهم ادامه میدهم


حالا بعد از یک بار دیگر به زمین خوردن برخاسته ام


 گرد و خاک را از لباسم پاک میکنم


ساکم را بر میدارم و به راه می افتم


این بار راهی را برمیگزینم که تو در مسیرش نباشی


 راهی که حتی جای پایت را باد جارو کرده باشد وبویت را باران شسته باشد


 دیگر وقتی که داری به زمین می خوری به من تکیه نخواهی داد


اعتماد در رابطه با تو مفهوم خود را برای چندمین بار از دست داده است


 و جایش را به تردید داده است . دهانت بوی دروغ میدهد 


میخواهم از تو متنفرباشم

      

به همین سادگی...

 


[ سه شنبه 90/11/4 ] [ 4:50 عصر ] [ leila ] [ نظر ]